به شدت آهنگهای عربی گوش میدم خیلی می چسبه بهم
دلم گر می گیره با آهنگهای عربی ... هیتش رو یوتیوب رو یه میلیون و ششصده آهنگه
اونقدر گوش کردم ترجیع بندش تو سرم ه که می گه :
یکی بود یکی نبود یه دختری بود که کسایی رو که دوست داشت ده سال بعد می فهمیدن که اشتباه رفتن راهشونو و دیگه بی فایده بود ولی خوب به قول اون بازیگره ایتز آلویز گود تو نو سام وان لاوز یو
قصه این یکی اینطوری بود که :
همکارم بود دوازده سال پیش حتا قبل از علی (هجرت پیامبر از مکه به مدینه بعد و قبل از علی)
خلاصه خیلی مدت کوتاهی همکار بودیم شاید دو ماه
تازه با هم تو یه پروژه هم نبودیم ازش خوشم میومد
خیلی شاهکار کرده بودم دوبار بهش سلام کرده بودم
با کلی خجالت
شبنم می گه مرجانه گفته بودی میرم با خودکار بیک دنبالش تو راهرو شرکت بعد یه دفه خودکارمو میندازم جلو پاش که مجبور شه برداره بده بهم که به این بهانه با هم حرف بزنیم
که البته نمی دونم چرا پروژه خودکار بیک اجرایی نشد !
بعدم که گفتم که خیلی زود از اون شرکت رفت
خوب تبعا" ازدواج کرد و الانم بچه داره
وقتی اومدم اسنرالیا دیدم بهم از این ایمیلهای فورواردی می زنه
تعجب کردم ایمیلم رو از کجا آورده حوصله شم نداشتم راستش
تو این قریب به سه سالی که اینجام زیر پنج بار باهام چت هم کرد
منم یه خط درمیون جوابش رو میدادم به زور
پریروزا اومد با کلی شرم و حیا درحالی که داشت از خجالت می مرد
کلی اعتراف کرد
که خیلی زیاد از من خوشش میومده و میره از بچه ها در مورد من می پرسه همونموقع
و دوستان عزیز زیرآب من رو با لیزر می زنن پیش این
به شدت اظهار پشیمونی می کرد که چرا سرنوشت رو جور دیگه ای رقم زده
هر چی بیشتر حرف میزد کاملا" حس می کردم دوست داشتنی رو که از ته دل بود
چه فایده؟
الان به چه درد من می خوره؟
آره ایتز آلویز گود تو نو سام وان لاوز یو بات ..........................
اصلا" من به این آدم کاری ندارم کاری نمی تونم داشته باشم
عشق سابق ما زن داره بچه داره الان
ولی می دونی
می سوزم از این که چرا هیچ کدوم جرات گفتنش رو نداشتیم
چرا انقدر خجالت می کشیدیم
من اصلا" فکر نمی کردم این آدم من رو بشناسه
ولی می شناخت
چه جورشم
از لابه لای کلمه هاش صدای تالاپ تولوپ قلب میومد
و شرم و حیا
و شرم و حیا
و حسرت و افسوس
وقتی از شرکت ما رفته بوده بعد از یه مدت برمی گرده و دنبال من می گشته شدید
ولی دوستان زحمتش رو خوب کشیدن حتا دختره رو می شناسم که با لیزر میزد زیرآب رو
چه قدر دلم سوخت
اصلا" گور بابای این آدم
از این شانس خودم موندم
وقتی شروع کرد به گفتن حرفهاش حس کردم می خواد چیزی بگه
همون لحظه می خواستم بگم تو رو خدا نگو تو رو خدا من ظرفیتم تکمیله
تو رو خدا برای بار هزارم بهم ثابت نکن که شانسم صفر بوده تو این ماجراها
خیلی ازش خوشم میومد
گفت :
"مرجانه تو فقط برای من یادآور یه لبخند ملیحی که همیشه تو ذهنمه و ازم دور شد .... یادمه کسی که یه حس خیلی خوب بهش داشتم و به جای این که به حسم اعتماد کنم به دوستام اعتماد کردم ادامه داد که فقط می سوزم از بی عرضگی خودم و خامی خودم و سرنوشت لعنتی و این عمری که طول مفیدش گذشته و خیلی نمونده از باقیمونده ش... گفت وقتی می گی چه فایده حرفت عین پتک می خوره تو سر من و ... من می خواستم یه روز از عمرم مونده بهت بگم خیلی دوستت داشتم ...."
من خدا رو نمی بخشم به خاطر خیانتی که به من کرد تو اینجور ماجراها
یعنی فقط کافی بود این آدم میومد اون زمان یه کلمه حرف می زدیم یا اون خودکار بیک لعنتی میفتاد دم پاش و میدادش به من و حرف می زدیم .... الان دیگه من اینجا نبودم پیش کسی بودم که دوستش داشتم و دوستم داشت ... آخ چه قدر می سوزم که این پسر ... یه جنتلمن واقعی بود .... به شدت با شخصیت و خوب و آقااااا تا بی نهایت آقایی
ای کیر تو این سرنوشت
دارم یه آهنگی رو گوش میدم که فقط یه طعم رو برای من زنده می کنه
طعم کوکتلی که توش تکیلا باشه نه تلخی الکل باشه نه مزه ی کوکتل شایدم هم این هم اون
بعد خیابونهای مانت پلزنت باشه و لنسر مشکیه و آخ لنسر مشکیه آخ آخ ...درد دارم
بعد بچه ها اومده باشن خونه من همه شون همه دارن با هم حرف می زنن و می خندن
من همزمان هم جواب همه رو میدم هم کله ام تو لپتاپه و ایمیل های قطاری میزنم و این آهنگه همه جا بک گراند زندگی اون روزهامه این آهنگه ته دلم رو می لرزونه دلم می ریزه
اون یکی از ایران پیغام داده که با ما به از این باش که با خلق جهانی پیغام داده کینه ای نباش ...
من دارم فکر می کنم که : ان ... برو بابا ان
گور بابای ان ولی اون حسهایی که من داشتم اون حسی که با این آهنگ هنوز دل من رو می لرزونه اون مقطع عزیز زندگی من کریسمس دو هزار و یازده بود انگار ... آره کریسمس دو هزار و یازده شایدم دسامبر دو هزار و ده ... دلم برای سیبیلهای ماه نوامبر یا همون موامبر تنگ شده ... دلم برای نمک اون نگاه داره می پکه ...
آخ این آهنگ چه چیزای دیگه ای که یادم نمیاره یاد اون لباس سفید تابستونی بلنده که دو تا بند داشت و خیلی لطیف بود اون تنم بود و من داشتم با اون سگ سفید گنده هه بازی می کردم اون یکی اومد ازم خیلی بی مقدمه عکس گرفت و من خجالت کشیده بودم و خیلی هم خوشم اومده بود که آخی ....خیلی هم عکس خوبی شد ... چه قدر چسبید یادش به خیر
با همه ی حال انمال و قر و قاطی ای که داشتم خوش می گذشت همونطور که همیشه ی زندگیم بوده
یاد اون رستوران مکزیکی با لامپهای نئونش یاد ماه نوامبر یاد اون کوکتل و خاطر عزیز اورشلیم دستهای تو داره آتیشم می زنه داره لحظه هام رو می سوزونه و من دارم پرپر می زنم از دلتنگیت من دارم می میرم از نبودنت
تو خواننده چه میدونی هر یه خط این نوشته ها چیه واسه منی که گذروندمشون منی که کلمه به کلمه ی این نوشته ها رو درد کشیدم و زندگی کردم و مست شدم و عاشق شدم و نشد که فراموش کنم ... و نشد که آدم باشم البته ... قلبم داره تیر می کشه ... تو فکر می کنی قصه ست
*"اورشلیم دستها" رو از یه جایی دزدیدم و با خوندنش فقط دستهای تو جلو چشم من اومد دلم خواست ازش استفاده کنم
به آلمانی که حرف می زنی حالتی در صدات نیست ، نه غمی ، نه غمبادی ، نه ... ای مرده شور این حال آدم را ببرد که فقط وقتی به زبان مادری حرف می زند، همه ی هستی اش می آید بالا. آدم رو می شود. حرف که می زنی خودت را تعریف می کنی ، همین که دهنت باز شود می فهمند کی هستی و چند مَرده حلاجی .
فریدون سه پسر داشت - عباس معروفی
دلارام دلم برات تنگ شده بود کامنتت رو الان دیدم
تهران اتوبوسای جمهوری بهارستان یه پسر جوون بود اسکاچ یه گونی رو دوشش بود میومد می فروخت اولش رو اینطوری شروع می کرد
به نام خدا مهندس اسکاچی هستم شروع می کنیم
حالا منم همینو می گم
به نام خدا مهندس اسکاچی هستم شروع می کنیم
آقا اونقدر از دست خودم عصبانیم که خدا می دونه
یعنی فقط من ناشکر بودم کل زندگیم
یعنی فقط اسم من رو می شه گذاشت بنده ی ناسپاس خدا
من فقط شرمنده ی خدا هستم هر بلایی هم سرم بیاره حق داره کممه هر قدر منو تنبیه کنه لیاقتمه بازم کمه به جون خودم
خیلی ناراحتم از دست خودم
اگه ناشکر نبودم الان خیلی چیزا فرق می کرد
کاش می شد برگشت به عقب
دلم بد می سوزه بد !
با این دختر قرار دارم
خیلی دوستش دارم
نمی تونم پیش بینی کنم چطوری خواهد بود چطوری خواهم بود
دلم می گیره
دلم تنگ می شه
دل من همه کاره ی زندگیم بوده تا همین ثانیه
می گم سیاست داشته باشم
می بینم نه می تونم نه می خوام
من خودمم
هر چی هم دهنم از بی سیاستی سرویس بشه من همینم
وقتی دوستت دارم یعنی دارم بدون هیچ بروبرگردی
وقتی ندارمم خودت می فهمی خیلی راحت
من اهل فیلم بازی کردن نیستم شایدم اشتباه باشه کارم ولی نیستم
برم بگم من خیلی خوب و خوشم و هیچیم نیست؟
برم بگم دارم می میرم؟
نه اینو بگم نه اونو ؟
دلم می خواد همه ی این حرفهایی که تو دلم بوده رو بگم
هر چی هم یونیورس تو دهنم میزنه باز دست از سر سادگی و اعتماد و عشق برنمی دارم
من دلم می خواد به این چیزا عقیده داشته باشم دلم نمی خواد باور کنم که همه ش کشکه
کاش می شد
فقط کاش می شد
حیف
خیلی حیف
می دونم ده سال دیگه چی می شه
می دونم
ای اییر تو این زندگی که می خوای ده سال دیگه بفهمی کارت اشتباه بوده
آخه من پکیدم تا تو بفهمی که
خر
عمر تموم شد
اصلن درک
حس می کنم خودم نیستم
دیگه خودم وجود نداره
فقط زنده ام و نفس می کشم و زندگی می کنم
حتا سعی می کنم به بهترین وجهی که یه آدم زنده باید به زندگیش برسه برسم
ولی خودم می دونم که خیلی وقته که زنده نیستم
دیدی می گن بعدنا به غصه های الان ت می خندی؟
من هیچ وقت به غصه های گذشته م نخندیدم
همیشه اذیتم می کنن
واسه همینه واسه غصه های الانمم همین حس رو دارم
می دونم هیچ وقت به اینا نخواهم خندید
کاش فقط می شد ...
یکی از سگهای این خونه عشق من رو داره
عصرا که از سر کار میام و هیچ حواسم نیست یه لحظه به خودم میام
می بینم برو بر تو تخم چشمم داره نگاه می کنه
منم قاطی پاتی یه سری فارسی یه سری انگلیسی باهاش حرف می زنم
امروز داشتم با جوی صابخونه م که قراره پلکش رو عمل کنه حرف می زدم تو آشپزخونه
پشت میز نشسته بودیم یه دفه این سگه اومد نشست رو دو پاش باز بر و بر زل زد تو تخم چشم من که داشتم حرف می زدم
خیلی مهربون و خنگ هم هست نگاهش
یه سری رفت بیرون درو روش بستن
می پرید رو دو تا پاهاش می ایستاد چنگول میزد به شیشه در که درو باز کنن براش
خیلی ماهه
عشق سگی !
امشب دلم هوای وبلاگهای قدیمی و حال و هواشونو کرد
شانسی تو فیسبوک رسیدم به آرش عاشوری و عکسهاش ... یاد یه برهه از زندگیم افتادم که البته روزگار خوشی هم داشتم بعد رسیدم به پرستو ... هر کدوم اینا سوای وبلاگ یه اسلایس از زندگی من رو با خودشون دارن ... بعد دلم واسه خورشید خانوم تنگ شد ... چه قدر اون سالها می چسبید وبلاگش بعد بازم ندا حریری عزیزم که نمی دونم چرا بیش از حد مریدش بودم همیشه عشق ندا رو داشتم و هیچ کس واسه من ندا نشد ... یاد دنتیست افتادم یاد پینکفولیدیش ... یادشون به خیر
یاد شیوای فریاد بی صدا ... بهم خوش می گذشت اونزمان ... اوایل سال دوهزار بود فکر کنم دوران خوشی بود ...
چرا فونت وبلاگ ندا قاطیه؟کاش می نوشت کاش ازش خبر داشتم کاش می شد پیداش کنم
یاد همگیشون به خیر
الان تازه یاد پانته آی غربتستان افتادم چه قدر خوب بود وبلاگش نیستن دیگه اینا؟
آخ یادش به خیر تازه داره یادم میاد ... وبلاگ مرمرو ...لوس بود ولی دوستش داشتم
الان ؟ می خونم کمابیش ولی این کجا و اون کجا
اون زمان یه حال و هوای دیگه ای بود
بعدم که کلا" به نظرم وبلاگها مثل قبل نیستن ... پینگ می شدن و تو خود وبلاگ خونده می شدن و حسش خیلی بهتر بود ........... نمی دونم شایدم نبود ولی من بیشتر حال می کردم باهاشون
بعد از تو لای زخمهایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم
یه شب الکل می خورم
یه شب رو اینترنت قران با صوت گوش می کنم
یه شب دلتنگ توام
یه شب بی خیال همه دنیا و خودم می شم
یه شب نماز می خونم
یه شب وسوسه می شم
ولی نه
هر شب دلتنگ دلتنگ دلتنگ دلتنگ ...
چرا این تصویرا انقدر واضح جلو چشممه؟
تکیه کلامم "ای داد بی داد"
ای داد
ای داد
دیدی شد اونی که نباید می شد
خدایا می شه این بار هم معجزه کنی؟
یادم باشه همیشه الهام که امریکاست آدم متفاوتیه ... با دیدنش انرژی می گیرم حتا اگه ...
خلاصه باید الهام یادم باشه ....
فیف می گه :
چه زود به اون کتابهای رمان قدیمی که می خوندیم و ته اش ناراحت کننده بود رسیدیم
دلم برای سال هشتاد تنگ شده
برای خودم
برای تو
برای خودم در برابر تو
روحم سنگین شده وزنش
اذون موذن زاده رو پیداکردم روی یوتیوب صد بار پشت هم دارم بهش گوش میدم
کاش انوشه بیاد
بیاد دنبالم بریم
من خسته ام انوشه دلمم برات تنگ شده
تو رو خدا بیا من رو هم با خودت ببر
تو که منو دوست داشتی بی معرفت
دق کردم
دق
بیشتر نمی تونم توضیح بدم چون باز دق می کنم
نفس کم میارم
نفس عمیق که می کشم به سرفه میفتم
کاش بمیرم من
به خدا کاری ندارم تو دنیا
نه آرزویی
نه حوصله ای
یه دل تنگ رو دستم مونده که با ایستادن از ضربان راحت می شه فقط
حامد بهداد من رو یاد معجونی از هومن و سی میندازه
صورتش و حرکات صورتش شاید کل حرکاتش به شدت شبیه سی ه شایدم خودشه از دید من
حرفهاش (اگه عاشقونه باشه البته) تکیه کلامها مدل دیوونهه بودنش خود خود هومنه
قلبم تو دهنمه یه فیلم ازش دیدم دقیقن همون حالی رو پیدا کردم که با سی حرف می زدم روم نمی شه حس م رو بنویسم (اشتباه نشه سک سی نیست) یه حس به شدت عاشقانه از نوع پر سوز و گدازش که به هم نمی رسن و تو یه فضاهایی شکل می گیره که زمینی نیست و نمی تونم شایدم بیشتر نمی خوام که توضیحشون بدم
خواستم بگم یکی از عاشقان سینه چاک حامد بهداد هستم هر چند که می گن کاراش تکراریه و واقعا" هم هست ولی ذره ای از عشق من به این آدم کم نمی شه
حامد بهداد می خوااااااااااااااام
نمی تونم بگم چه قدر شعر و آهنگ و ویدیویی که در پست قبل شیر کردم چسبیده بهم
شایدم زندگی من بود از سال هشتاد و یک به بعد
یعنی بعد از تو
آره تو خودت :(
خاموش
کردم توی لیوانت خدایم را
شبها بغل کردم به تو همجنسهایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اولین بوسه خودم را و تو را کشتم
هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم
شبها دراکولای غمگینی که من بودم
و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود
تنهاییم محکوم سکس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
بعد از تو الکل خورد من را
مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخمهایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم
تنهایی در جمع در تنهای تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو خودارضایی
دل خسته از گنجشکها با حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی
لیوان بعدی قرصهای حل شده در سم
باور بکن از هیچی دیگر نمی ترسم
پشت سیاهی های دنیا هم سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود
بعد از تو الکل خورد من را
مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخمهایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم
شاهین نجفی عزیز
پ.ن : قشنگ طپش قلب گرفتم فکر کنم سکته کنم قلبم داره میاد بیرون از سینه م بس که این آهنگ رو گوش دادم و هر دفعه بیشتر و بیشتر فرو رفتم تو همه چیز
دلم برای هردومون می سوزه
هیچ کدوم عاقل نبودیم
کاش می مردم این روزا رو نمی دیدم
کاش می مردم
دیشب خونه یکی از بچه ها بودیم
کچل هم یازده شب اومد خیلی وقت بود ندیده بودمش
کونم می سوزه که نمی شه
عن
خوشم میاد ازش
تا دو صبح داشتیم ورق بازی می کردیم
یکی از بچه ها با دهن باز رو مبل نشسته خواب بود
من ریشهای کچل رو مسخره کردم اونم چفیه منو که به جای شال بسته بودم
دلم می خواست یه شکل دیگه باشه رفتارم جلو کچل از این آدمهای پدرسگ باشم که همه می میرن براشون .... ولی خوب ترجیح میدم خودم باشم ! و این ...... نمی دونم خوبه یا بد
آره بخند
من هنوزم همینم
بخند من اینم
چی می شد معجزه می شد و کچل عاشق سینه چاک من می شد و بدون من نمی تونست نفس بکشه بعد سر به بیابون میذاشت بعد من تحویلش نمی گرفتم بعد اون خودشو تیکه تیکه می کرد قیمه قیمه می کرد من می گفتم تو کچلی دوستت ندارم بعد اون میرفت هر کاری می تونست می کرد می رفت یه سری رو می کشت به خاطر من جنگ می شدد
مرتیکه عن
دوستت دارم
حیف
خیلی حیف کاریش نمی شه کرد
یه چیزی دیدم حالم بد شد
بگو چرا میری اونجایی که نباید بری ببینی
باورم نمی شه که دارم گریه می کنم
آخه امروز با این که روز کاملا" معمولی ای بود
ولی در عین معمولی بودنش خوب بود
حالم خوب خوب بود ذوق الکی داشتم
ولی باورم نمی شه دارم گریه می کنم
واسه چیزی که شاید اشتباه باشه اصلا" ولی دیر یا زود همچین حقیقتی رو باید قبول کنم
که اون بره با کس دیگه ای
می دونی واسه این ناراحت شاید نباشم که بره با کس دیگه ای
واسه این ناراحتم که می دونم دوستش نداره دلم برای اونم می سوزه
مطمئن نیستم چرا ناراحت شدم و اشکهام میاد
دلم می خواست بهش زنگ بزنم ولی شده بمیرم این کارو نمی کنم
دلم می خواست با ر حرف بزنم ولی دلمم نمی خواد کسی چیزی بدونه
دلم میخواد همه فکر کنن من به هیچ جام نیست
ولی الان احتیاج دارم به کسی به یکی بگم که چه قدر درد روی این دل بیچاره من اومد یه دفعه
خیلی وقت بود این شکلی گریه نکرده بودم
چرا من رفتم اینا رو دیدم چرا؟
شایدم الان همه ش توهم باشه
ولی می دونم بالاخره روزی این اتفاق میفته
حالم به هم داره می خوره
خیلی تنهام خیلی خیلی تنها
پذیرفتم که لایف ساکز و دیگه هیچ غمی تکونم نمیده
ولی خوب پیش میاد هنوز شبایی مثل امشب که تا نیم ساعت پیشش خوب باشم یا حداقل معمولی باشم و الان این شکلی
دلم تنگشه
چه قدر بد
یعنی از این گریه ها کردم که دماغت می گیره دیگه نفست بالا نمیاد
خدایا کی تموم می شم؟
اه حیفففففف
من همین الان فهمیدم این بچه امشب اینجا کنسرت داره
ای خدا چه قدر دلم می خواست برم :(
امان از حرف مردم
آشنا
غریبه
فرقی نمی کنه
از زمین خوردن تو خوشحال می شن
فقط یه علت داره
حسودی
یه چیز جالب دیگه این که فکر می کنن خودشون عالم دهرن و کلا" کارشون درسته
یعنی دلم می خواد بدونم اگه توی شرایط آدم بودن چی کار می کردن
نمی دونم چرا بی علت حالم گرفته س
چه م شده ؟
دلم براش تنگ شده
خرم می دونم
می دونم به درد هم نمی خوریم والا صد دفعه رفته بودم سراغش
دلتنگی ای که هرگز رفع نمی شه
دلم گرفت یادش افتادم
کاش به هم می خوردیم
کاش این صدمه ای که ما چهارتا همزمان خوردیم هیچ وقت اتفاق نمیفتاد
شنیدم محمد موهاش یه تیکه سفید شده بغضم گرفت اونا چرا باید جدا شن
ر می گفت پارسال سیزده به در همه تون بودین تو اون پارکه که دی جی آورده بودن
ولی امسال همه تون پکیدین
واقعا" هم پکیدیم
تف تو روحت زندگی
ای خدا
خاک بر سرم
چه قدر اشک پای این چار تا خط ریخته شده باشه خوبه؟
اعتماد به نفسِ از دست رفته :(
مارک دولفینو تو سیزن هشت به قتل رسید
و من دارم بعد از دو ماه که یه قطره اشک هم نریخته بودم
زار زار گریه می کنم
آخه داستان داره
ادل باید بزنه و کچل رو بفرستن فیتینگ روم خانومها بغل ما
بعدم اندازه یه کتاب اس ام اس بده که منو دیده ولی اومده بیرون منو ندیده
و بعد هیچی
همین
تو کف ش بمون
ای خدا از تو یه کچل خواستما !!
باشه
بی خیال
اه نمی شد یعنی؟
اه
چرا؟
بعد از قرنها فیسبوک آنلاین شدم
کچل آنلاین بود
قلبم افتاد کف پام
مردم از وسوسه که بهش پی ام بدم
ندادم
خر
اصلن خاک تو سر هر چی کچله موجود در اسنرالیای غربیه
به من چه اصلن
به من چه
به من چه
ان
اصلن به خدا من اگه یه بار دیگه حرف کچل رو اینجا و هیچ جای دیگه بنویسم
قسم به آهنگهای شاهین نجفی که دل من رو می بره
خدافظ کچل کوتوله ی دوست داشتنی کونی
چرا من عشق کونی ها رو به دل دارم؟
خنده م می گیره
چند ساعته همه جا آنلاین شدم
یاهو مسنجر
اوو وو
جی میل
فیسبوک
همه پی ام میدن
مدیر خوش تیپ مومنم که هم دوره ای بودیم و خیلی دوستش داشتم تو ایران
دوستم تو سیدنی
اون خری که نمی دونم چرا جوابشو دادم !
اون یکی پسر مومنه که فقط فوتبال بازی می کرد سال 75 کارآموزی با هم بودیم و باحال بود
هه !
فک کن کیا
خیلی وقت بود اینجوری آنلاین نبودم
هی
چرا حالا همگی دلشون گرفته؟
منم نمی دونم چرا جو من تو چت کلن فاز دلسوزی و مادرترزا بازیه
من عشق این رادیوئه رو دارم تریپل جی - ای بی سی کلن موزیک پخش می کنه خددددا
گوش کنین :
یاد کامیاب خان ماشینم هم میفتم
کل دیروز که سیزده به در باشه رو خواب بودم
صبح نه بیدار شدم سریال دیدم یازده خوابیدم تا یک و دو
بیدار شدم یه ساعت ناهار خوردم خوابیدم تا پنج
دوباره سریال دیدم باز شب خوابیدم
عمرم سیزده به دری رو به یاد نداشتم که خونه باشم
حالا امسال نرفتم بلکمم بهتر از همیشه شد خدا رو چه دیدی
کلن من از عید امسال چی فهمیدم که بخوام سیزده به درش رو بفهمم
نه هفت سین مثل پارسال انداختم نه حس و حال خاصی داشتم
یعنی به هیییییییییییییییچ عنوان عید رو نفهمیدم و به قول جویی فرندز :
"I'm not even sorry "
از اون جایی که عرض کردم هر چی در این وبلاگ می نویسم برعکس می شه
منم آدم نمی شم دیگه عین آدم بنویسم
رئیسم که ازش خوشم اومده بود متاهل از آب در اومد
کچلی که عاشقش شده بودم متواری گشت و هنوز عاشقشم ولی بی فایده ست
یعنی دل از من برد و روی از من نهان کرد مصداق کامل حال بنده ست
و حال پینکی هستم در آستانه ی فصلی سرد
نشون به اون نشونی که اولین علائم فصل پاییز اینجا نمایان شده
و بارون عزیزی باریده و خواهد بارید
بنده رو تک و تنها و بی یار و یاور داشته باشید
من دلم بار می خواد
من دلم بار با یار می خواد
من دلم قرار می خواد
من صد و نود ساله هم بشم بازم دلم همینا رو می خواد
دعا کنین من یه آدم خوب پیدا کنم که باهاش خیلی خوش بگذره
مممممممممممممممممم دلم از اون روز و شبهای خوب می خواد
پریشبا تا صبح خوابشو می دیدم و گریه می کردم اونم گریه می کرد
خدا کنه منو ببخشه
خودمو نمی بخشم هیچ وقت
من دلم باز قرار می خواد
قرار بذاریممممممممممممممممممم
| 1 |
2
|
3
|
4
|
5
|
6
|
7
|
8
|
9
|
10
|
>>
|